تا چند روز دیگر
تولد یک سالگی یک وداع...
پیشا پیش مبــــــــــــــارک!
نه بسته ام به کَس دل
نه بسته کَس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها ...
رها ...
رها من
دوست دارم شبی تنها
یاد باشد و
من باشم و
فنجانی دیگر ...
بیا
همت کرده ام تا بروم
دیگر ترس از وجود من مانع آمدنت نیست
بیا
دیگر قرار نیست با چشمهای کسی روبرو شوی
دیگر قرار نیست سرت را پایین بندازی
و شرم کنی از خودت از کارهایت
بیا
وقت رفتنم دیگر دارد میگذرد...
پهنه های وسیع حس هایمان
که چنان تقلا میکنند
تا در هم فرو میریزیم
و تن هامان در هم گره میخورد
حس های داغ
و لحظه های بی اعتبار
...
وای از اون روزی که من رو اسم تو خط بکشم
وای از اون روزی که من بگم پشیمون نمیشم
وای از اون روزی که تو خنده کنی به حرف من
وای از اون روزی که خنده های تو گریه بشن
وای از اون روزی که تو دوباره عاشقم بشی
هی برام گریه کنی داد بزنی درد بکشی...
نطفه های بیجان
چشم های تنها
شب های کوتاه
خواب های نامنظم
مگذر ...
از من
عمیق فرو میروم
در لحظه های آبی دستانت
ذوب میشوم
بر دیوارهای سختت
مگذر از من
تمام چرخ های تو بر اساس
آهنگ بادها در گردشند
و تمام افکار من
بر اساس حرکت چرخ های تو
خرد میشوند
سال نو بر همگی مبارک
